فلسفه حج تمتع
مسلمانان با داشتن شرايطي مكلفاند در دهه اول ماه ذيالحجه به مسجد الحرام در شهر مكه در عربستان سعودي رفته و مجموعهاي از اعمال نيايشي را بهجا آورند.
حج بر سه نوع تمتع، قران و افراد است كه حج قران و افراد وظيفه ساكنان مكه است. در اسلام بر كسي كه داراي بلوغ، عقل، آزاد بودن و استطاعت باشد واجب ميشود.[۱]
حج نخستين بار در دين ابراهيم انجام شد و آيينهاي حج و عمره، احرام، لثم و لمس حجرالاسود، سعي بين صفا و مروه، وقفه در عرفات و رمي جمره، همگي پيش از اسلام رايج بود و تنها برخي تعديلات در حج اسلامي نسبت به پيش از اسلام روي دادهاست.
اعراب پيش از اسلام هنگام طواف «لبيك يا لات»، «لبيك يا عزي» و «لبيك يا منات» ميگفتند و هر قومي بت خود را ميخواند و در اسلام، «اللهم» جاي بتها را گرفت و آن عبارت بدين شكل تغيير كرد: «لبيك اللهم لبيك»
عربها صيد را در ماه حج حرام ميدانستند. پيامبر اسلام حرمت صيد را ويژه ايام حج و هنگام احرام مقرر كرد. عربها گاهي لخت به پيرامونگردي (طواف) كعبه ميپرداختند. اسلام آن را منع كرد و پوشيدن لباس دوختهنشده را مقرر كرد. عرب از خوردن گوشت قرباني اكراه داشت و پيامبر اسلام آن را مجاز دانست.
مسلمانان پس از فتح مكه و برانداختن بتهاي قريش از سعي ميان صفا و مروه اكراه داشتند؛ زيرا پيش از اسلام بر اين دو كوه دو بت سنگي قرار داشت كه حاجيان و زائران آن دوره سعي بين صفا و مروه را براي نزديك شدن به آنها و دستكشيدن و بوسيدن آنها انجام ميدادند. ولي محمد سعي بين صفا و مروه را مجاز كرد و بنا بر متن قرآن اين كار از شعائر الله دانسته ميشود.
تحليلي بر مناسك حج:
حج آهنگ و قصد حركت.كندن از خود.از زندگي.علاقه ها.از سكون و روز مرگي.روانه شدن بسوي بي نهايت الله.بسوي كمال مطلق.يك نوع تمرين مرگ وروز رستاخيز است.
موسم حج: ذي حجه لحظه ديدار.ماه حرام.ماه صلح و امنيت. و دوري از كينه ورزي .ترس و خشم و دشمني است. مهلت صلح.پرستش و امنيت خلق با خدا.هجرت.آدم شدن.خالص شدن.موحد شدن.دوري ار هر نوع شرك.پرداخت قرض.شسشوي كدورتها.آشتي قهر ها.تسويه حسابها.حلاليت طلبي.پاك كردن محيط زندگي.رابطه .ثروت.پرداخت زكات مال به فقير.ميقات.ميعاد..ديدار با خدا.
احرام در ميقات:وقت كندن لباس زر و زور و تزوير ..رنگ و ريا.ارباب و نوكر.حاكم و محكوم.سير و گرسنه.عرب و عجم.غني و فقير.خواجه و بنده.ظالم و مظلوم.استمارگر و استعمار شده.زور مند و ضعيف.كارگر و كارمند.روحاني و جسماني.مالك و ممكوك.سعيد و شقي.سفيد و سياه.شرقي و غربي.متمدن و عقب مانده. وقت كندن لباس منيت.كفن سفيد(لباس مرگ)بپوش و برنگ همه شو.مثل ماري كه پوست كهنه و كثيفش را مي اندازد.از من بودن خود خارج شو و مردم شو.ذره اي شو همرنگ قطرهاي گم در درياي انسانيت.خسي شو در ميقات.مانند روز رستاخيز كه كه همه انسانها بسوي خالق با جنب جوش به سمت خانه خدا در حركتند.همه چيز را بر خود حرام كن جامه دو تكه احرام بپوش.
اينك تو در جامه آدمي.جامه مردم.لباس وحدت.جامه بي رنگ.بي طرح.جامه سپيدي .تقوي.جامه مرگ.لباس برابري. تولدي ديگر..تو اي آدم مطرود خدا.بازيچه ابليس.محكوم غربت .و آگاهيت. خود بر گزيده اي.اكنون ديگر مقيدي.مسئولي. در احرامي.احرام اين چيز ها را بر تو حرام ميكند:آئينه-عطر-دستور دادن-آزار جانور-آزار گياه-صيد-جماع-عقد همسر-آرايش-جدال-دروغ-فحاشي-غيبت-فخر-جامه دوخته-سلاح-سقف-چتر-ماشين سقف دار-كفش رو بسته-زينت و زيور-كلاه-اصلاح-سايه-ناخن گرفتن-زخمي كردن بدن-دندان كشيدن-كرم زدن-سوگند-رو گرفتن زن-
حج آغاز شده.شتابان بسوي الله.فرياد :لبيك الهم لبيك ان الحمد و النعمه لك و الملك .لا شريك لك لبيك
بلي خداوند.بلي ستايش و نعمت از آن توست.و سلطنت نيز! تورا شريكي نيست.بلي.
حالا وارد منطقه حرام مكه شده اي.ديگر سكوت.اندشه.عشق. مقابل تو قبله است.كعبه يك اطاق خالي.مكعب سياه. ديگر هيچ.!هيچ پديده اي ديگر احساست را به خود نميگيرد. .ناگهان احساس ميكني كعبه يك بام است.بام پرواز براي پر كشيدن و پرواز كردن و مطلق را حس كردن.ابديت را حس كردن.
حجر اسماعيل= سنگي هلالي كه به علامت دامن هاجر همسر ابراهيم مادر اسماعيل (مدفن هاجر) است. كه در طواف بايد گرد آن هم چرخيد.يك كنيز.يك زن .يك مادر .يك مهاجر.يك سياه.هم سايه خدا.(اهمنيت زن و مادر)
طواف=تا تو فرد هستي. تماشا چي امت طواف كننده هستي.بايد ما شوي..بايد جمع شوي.امت شوي. ذره اي از اين درياي بي كران شوي.در جمع است كه از خود بي خود ميشوي و به خدا مي رسي. به رود بپيوند تا جاودان شوي. تا جريان يابي.تا به دريا برسي. ار ركن حجر الاسود بايد داخل طواف شوي. و شروع كن چون قطره اي در درياي خلق گم شو. در مدار الله. در مسير حق قرار گير.به سمت چپ .خلاف عقربه ساعت بدور خانه خدا بجرخ. بايد با دست راست حجر الاسود را مسي كني. تا با خدا بيعت كني و بيعت هاي پيشين با غير الله را باطل كني.خودت را آزاد كن.مستقيم به جلو نگاه كن.سراپا عشق ميشوي.در الله ذوب ميشوي.هفت دور ميچرخي.عدد هفت يادآور خلقت هفت آسمان است.اكنون دو ركعت نماز ميخواني. در مقام ابراهيم(قطعه سنگي با دو رد پاي ابراهيم)طواف عشق مطلق.خدا و بس.!
سعي صفا و مروه= سعي .تلاش.كوشش.عقل مطلق.منطق.نياز.زندگي..واقعيت.عينيت..معاش.آب.نان.علم .صنعت.سود.زيان.لذت.تمدن.اقتصاد.آنچه غرب را به تلاش وا داشته است.
بعد از نماز طواف تو ديگر در نقش هاجري كه با طفلي گرسنه و تشنه بين صفا و مروه سراسيمه در تلاش براي آب و نان بود.گاهي دوان گاهي خسته ميشد.و آهسته بدنبال جرعه اي آب ونان بود.
سعي تلاش مادي انسان(هاجر) را مي رساند.كه در طول زندگي دايره وار و تكراري دور خود مي چرخد.و عاقبت بجاي اول يعني نقطه صفر ميرسد..اما توكل و عشق به خدا پس از سعي و تلاش زياد.خداوند قدرت معنوي خود را نشان ميدهد.توسط پاشنه پاي كودك (اسماعيل) كه به زمين ميزد در بيابان تفتيده آب زمزم بيرون مي آيد.
تقصير:پايان عمره.حج كوچكتر .در اين مرحله لباس احرام از تن بيرون كن.تا روز نهم ذي حجه كه مرحله دوم حج آغاز ميشود.كعبه جهت بود.تا راه را گم نكني .تا قبله هاي ديگر فريبت ندهند.
عرفات: بار ديگر لباس احرام ميپوشي . و از مكه به سمت شرق خارج مي شوي .روز نهم در عرفات و شب دهم وقوف در مشعر . از صبح دهم تا روز دوازدهم وقوف در منا .از عرفات تا مني تنگه اي است به طول 25 كيلومتر .
در مشعر 70 سنگ ريزه از زمين بر ميداري.در منا روز دهم كه عيد قربان است. رمي جمرات(سنگ بر شياطين) و ذبح گوسفند را انجام ميدهي.تا ظهر خاتمه ميابد. اما سه روز تمام بايد در منا وقوف كني .! وفوف يعني درنگ.! توقفي گذرا نه سكون.عرفات سخن از شناخت و معرفت و علم است. مشعر الحرام سخن از شعور و فهم است.
منا سخن از عشق و ايمان است. عرفات مرحله آگاهي است. مشعر شعوري زاده شناخت.زائيده عشق.همسايه ديوار به ديوار علم. در اينجا نيز مانند مسجد الحرام. كه در آن هر گونه فساد حرام است.
جدال-تجاوز-كشتن جانداري-كندن گياهي حرام است.مشعر روشني و نور است. نوري نه در بيرون كه در درون .اين است آن علمي كه به تعبير پيامبر امي. نوري است كه خدا درون آنكه بخواهد مي افكند. اين علم به سواد و علم و دانشگاه نياز ندارد.آموزشگاه آن صحنه جهاد است. دانش آموزان آن مجاهدان راه خدايند.سپاه توحيد است.ابراهيم فرمان ميدهد. تلاش براي جمع آورب سلاح(70 سنگريزه) شب در كوهستان منا .فردا جنگ با ابليس در منا شروع ميشود.جمره سنگي است كوچكتر از گردو و بزرگتر از پسته.گلوله اي است براي راندن شيطان فرضي.سه روز در منا توقف ميكني(10-11-12) آنچه ميزني حساب نيست .آنچه ميخورد حساب است.اينجا جاي عمل است.قاطع و دقيق.جاي كلاه شرعي.نذر و دعا و خيال پردازي نيست.
ابراهيم و محمد هم اگر يك گلوله كم زنند.خطا كرده اند و مسئولند.!
روز اول يك حمله با 7 گلوله .روز دوم و سوم هر روز سه حمله با 7 گلوله.تا اينجا 49 گلوله.روز چهارم مختاري .ميتواني از منا بروي.اگر ماندي بايد بجنگي.مانند روز پيش. از هر سه جبهه. در منا نميتوان با آرامش سر كني.تا اينجا ميشود 70 گلوله.(تمرين رزم و جهاد تمام شد)
اكنون روز دهم ذي الحجه عيد قربان است.مرز بين مشعر و منا .طلوع خورشيد است سپاه رو به مغرب در حركت است.خون شهيدان جور و قربانيان شرك را بر چهره عيد قربان پاشيده است.
سپاه توحيد در آستانه يورش بر سه طاغوت تاريخ است.امروز بزرگترين پايگاه ابليس با حمله بت شكنان در زمين در هم ميشكند.امروز شرك نابود ميشود.امروز توحيد .عشق و ايثار در با شكوه ترين چهره تجلي ميكند. اين جنگ شكست ندارد.از پيش نتيجه پيروزي و جشن عيد قربان است.زيرا دست خدا با جماعت است.هر صخره و سدي را پيش پاي خود بر ميدارد. و خرد ميكند. و به پاي توحيد مي ريزد.
جماعت. ابليس ها را رمي(سنگ ريزه)ميزند. و اسماعيل را ذبح ميكند.! و به بلند ترين قله ايمان ميرسد.
قرباني: پس از رمي آخرين بت .بي درنگ قرباني كن.زيرا تو فاتح ابليسي.خوشحال باش.نيت كن .قرباني كن.تو اكنون به آن مرحله رسيده اي كه مي تواني اسماعيلت را قرباني كني.! در راه خدا .لباس احرام از تن بيرون آر. لباس زندگي بپوش. و آرايش كن.و عطر بزن.و همسرت را در آغوش بگير.زيرا آزادي.انساني بر منا و فاتح ابليس .ابراهيمي.!
حج نيت است. كسي كه نفهمد در مناسك حج چه ميكند.از مكه فقط سوغات آورده است.كسي كه نداند سجود چيست؟ فقط پيشاني خود را خاكي و تيره كرده است.چمدانش پر ولي خودش خالي است! در حج توحيد را با طواف عمل ميكني.آوارگي و تلاش هاجر را در صفا و مروه.با سعي بيان ميكني. از كعبه تا عرفات هبوط آدم را.از عرفات تا مني.تاريخ را.فلسفه خلقت انسان را.و سير انديشه از علم تا عشق را.معراج روح.از خاك تا خدا را در مني.آخرين مرحله كمل را. و ايده آن را. آزادي مطلق را. بندگي مطلق را. اينك تو در جايگاه ابراهيمي.اسماعيلت را به قربانگاه آورده اي؟اسماعيل تو كيست؟چيست؟ مقامت؟ آبرويت؟درجه ات؟موقعيتت؟شغلت؟خانه ات؟باغت؟معشوقه ات؟خانواده ات؟علمت؟هنرت؟روحانيتت؟لباست؟ جانت؟جوانيت؟زيبائييت؟آنچه تو را در راه مسئوليت به ترديد مي اندازد.آنچه دلبستگي اش نميگذارد پيام را بشنوي.آنچه عشق به او كور و كرت ميكند.قرباني كن.تا به بندگي مطلق برسي.تا به كمال برسي.مانند ابراهيم ارزشمند ترين چيزت را بياور.
ابراهيم اين بنده خاضع خدا براي نخستين بار از وحشت ميلرزيد.قهرمان بت شكن تاريخ در هم ميشكند.!جنگ!بزرگترين جنگ!جنگ با خويش!جهاد اكبر.!فرمان الله است. كدام را انتخاب ميكني؟خدا را يا خود را؟پيوند يا رهائي؟مصلحت يا حقيقت؟ماندن يا رفتن؟خوشبختي يا كمال؟لذت يا مسئوليت؟زندگي براي زندگي يا زندگي براي هدف؟علاقه و آرامش يا عقيده و جهاد؟غريزه يا شعور؟عاطفه يا ايمان؟پدري يا پيامبري؟ پيوند يا پيام؟بالاخره اسماعيلت يا خدايت؟
داستان ابراهيم و اسماعيل نشان ميدهد .كه حتي صالح ترين افراد در هيچ زمان و مكاني و در هيچ مقامي از از خطر سقوط در امان نيست.و هر آن ممكن است. اسير وسوسه شيطان شود. اگر خود را نگه ندارد ميلغزد. و هر چه كرده است بر باد ميدهد. و حتي از شرك در امان نيست. اما ابراهيم بت شكن در اين آخرين امتحان الهي نيز سر بلند بيرون آمد. و به حق تعالي نزديك تر شد.
ابراهيم .اين عاصي بزرگ تاريخ.اكنون در برابر الله.تسليم محض است. آزادي مطلق بندگي خداوند. ابراهيم گفت: اسماعيل من در خواب ديدم كه تو را ذبح ميكنم...! اسماعيل گفت: پدر در فرمان حق ترديد نكن. !تسليم حق باش . مرا تسليم خواهي يافت.انشا الله از صابران خواهم بود.ابراهيم كارد را تيز كرد.و بر گردن اسماعيل گذاشت.اما كارد نمي برد.!دوباره سعي كرد.اما كارد دستور بريدن نداشت. كه پيام رسيد: اي ابراهيم اين گوسفند را بجاي اسماعيل ذبح كن.تو فرمان را انجام دادي! الله اكبر.
بتهاي تثليث:اكنون كه اين سه بت(مظهر ابليس)را شناختي.بزن اي كه به منا آمده اي.اي كه اسماعيلت را به قربانگاه آورده اي.!همچو ابراهيم ابليس را در هر سه چهره اش رمي كن. در نخستين حمله آخري را بزن! آخري همان وسوسه گر خناس است كه در سينه انسان نفوذ ميكند.اكنون عيد قربان است.تو پيروز شده اي..بر شياطين نفس و خود خواهي و غرور .پس چرا در مني؟ چرا حج در كعبه پايان نيافت.؟بايد اين راز را خود بفهمي.زيرا كه يادت بماند كه خطر شيطان هميشه وجود دارد. و بايد دائم در حال آماده باش و جنگ با ابليس باشي.اگر غافل شدي مغرور شدي ضربه ميخوري.
دو روز توقف در مني پس از عيد:نشستن براي ايدئولوژي و نشستن براي عمل. تا بنشينيم و به حج بيانديشيم.آنچه كرده ايم بايد طرح كنيم و بفهميم.براي همفكري با ديگر دانشمندان.مجاهدان مسلماني كه از سراسر گيتي آمده اند.و در سرزمينهاي خود با حاكمان خود كامه ديكتاتور-استعمار-ستم-فقر-جهل-خرافه-شرك-نفاق-مذهب تراشي-فاسد-فرقه بازي-بدعت سازي- و صد ها بيماري كه امت اسلامي را تهديد ميكند. طرح يك مبارزه مشترك جهاني را پي ريزي نمايند.اين است كنگره جهاني فكري و عملي وآزاد و همگاني.كنگره اي نه از روئساي كشور ها و نمايندگان رسمي .علماي روحاني. و نه از روشنفكران.بلكه از خود مردم عوام .سوره حج آيه 27.
اينجا در حضور خدا با ايراهيم و محمد تجديد پيمان كنيم و در راه استقرار نظام توحيد در زمين. و در هم شكستن بت هاي زمان باهم عهد ببنديد.اينجا ميعاد گاه جهاد .شهادت.عشق.است. بنام يك امت اسلامي مسئوليت دعوت به زيبائي ها.مبارزه با زشتي ها را در زندگي انسانها تعهد كنند.و بنا به دعوت پيامبر كتاب و سلاح.جبهه سر سختان با كفار و رحمت و مهرباني را با خويشان را در جهان مشخص نمايند.
اينجا همه يك وجودند : انسان. يك صفت دارند(حاجي) اينجا همه در نقش ابراهيم ظاهر شده اند.
پيروزي تو را به آسودگي نكشاند.زمام منا را در دست گرفتي.سلاح بر زمين مگذار.كه ابليس را اگر از در براني از پنجره وارد ميشود. در مني نابودش كني .در من نابودت ميكند.در جامه سياه كفر عريانش كني. رداي سبز دين بر تن ميكند. در چهره شرك رسوايش كني. نقاب توحيد بر چهره مي زند.بتخانه را بر سرش خراب كني در محراب خانه ميكند.در بدر خونش را بريزي در كربلا انتقام ميگيرد.. در خندق و مدينه شمشير بخورد. در مسجد كوفه پاسخ ميدهد. در احد بت هبل را از دستش بگيري در صفين قران بر سر نيزه ميگيرد. . و تو چه ساده لوح و مبارز بي فكري.! اگر بپنداري كه روز دهم ذي حجه پيروزي و جشن گرفته اي. و ديگر جهاد پايان يافته است. و به خانه خود برگردي و به كار و زندگي خود سر گرم شوي!
پيام آخر حج و قران: در آخرين مرحله حج سخن از رمي سه بت است. و در آخرين سوره هاي قران (فلق -الناس) نفي 3 قدرت و خطر و شر وسواس خناس.ابليس در رداي تقدس الله.....(ناس) و پرجم مبارزه توحيد .مشعل اين اميد است. و علم اين رسالت كه از عرفات تا مناي تاريخ. بر سر و دست چوپانان مبعوث دست به دست ميگردد.از هابيل تا ابراهيم. از ابراهيم تا محمد. از محمد تا حسين.از حسين تا قيامت.!
پرچم شرك: بر سر دست سه طاغوت زر و زور و تزوير .
پس سخن از زبان قران گوش ده. نه آنها كه با نام قران سخن ميگويند.! كه قابيلي ها مفسر تر شده اند.به خود قران.! كه اين تنها سندي است كه از دستبرد اينان مصون مانده است.و احتياج به تفسير هم ندارد.صاف.ساده. روشن و قاطع.بي فلسفه و تصوف بافي. و تصوف بازي. و معماهاي سر گيجه آور كلامي.آن چنانچه هر امي .و هر عرب بدوي به خوبي قران را ميفهمد.
اما فاجعه اينجاست كه قدرتهاي ضد انساني.براي بهره كشي و چپاول و سلطه بر انسان.او را از درون تخليه ميكنند.يعني انديشه انسان را ميكشند.انسان را جاهل و اسير و از درون ساقط ميكنند. انسان را سرگرم تبليغات.لختي گري و زرق و برق دنيا و مصرف گرا و....ميكنند و براي رهائي از دست طاغوت شرك بايد به خود آگاهي قراني رسيد . و به الله واحد پناه برد. كه هر روزي تشريق است. هر ماهي ذي حجه است . و هر زميني مني. انسان و تاريخ و شرك.. زندگي حج است.
حج ترجمه آشکار
عبودیت و استعانت به درگاه خداوند است او که نعم المولی (بهترین معبود) و
نعم النصیر (بهترین معین و یاور ) است. حج تمرین اعتصام و تمسک جستن به
مولایی است که همو مولاست و دیگران هیچ.
حج
تمرین بندگی و اصلاح موضع گیری هاست. تمرین با هم بودن و برای هم بودن
است. تمرین از خود موجود فاصله گرفتن و به خود مطلوب رسیدن است. تمرین فرار
از ظلمات و رفتن به سوی نور واحد است. تمرین اطاعت و فرمانبرداری و دور ی
از گناه است. تمرین از خود بریدن و به خدا پیوستن است. چه زیباست هنگامی که
پروانه وار و عاشقانه به دور یار گشتن، به سوی یار رفتن، از او خواستن و
طلب کردن، بخاطر او گریستن و از همه کس و همه چیز بریدن، چه زیباست معشوق و
محبوب واقعی را یافتن و از خود مرکزی و خود محوری فاصله گرفتن و خدامرکز و
خدامحور شدن. بله حج تمرین از صفر گریختن و به یک رسیدن است. این یک، همان
یک است که همه در مقابل او هیچ هستند.
یکی هست و هیچ نیست جز او
وحده لااله الا هو
در
حج همه آمده اند تا به خدا بگویند ما بنده ی توایم، آمده اند تا آینه دل
را با جلای ذوالجلال جلاء و صیقل دهند، آمده اند تا معنی جدید و تازه ای
برای زندگی بیابند و آمده اند تا از اغیار ببرند و به یار به پیوندند. آمده
اند تا از قید داشتن ها برهند و به بودن ها برسند. آیا هر داشتن و
برخوردار شدنی ارزش آن را دارد که بودن و هستی و کیان خود را برایش قربانی
کنیم؟
قربانی
کردن داشتن ها و برخورداریها برای رسیدن به بودن ها و اصالت ها پیام نهایی
حج است و این همان حق تقوی است که فلسفه حج را معنا می کند. در حج می
آموزیم که مانند ابراهیم بخواهیم، خواستنی که به ما عروج و کمال و توسعه
شخصیتی ببخشد.می آموزیم که کام دل وآرزوى جان بخواهیم. حج تمرین اهل سوز و
ساز شدن است. سوختنی که ساختن به دنبال دارد ارزشمند است و این سوز و سازها
در ىکاىک مناسک حج از احرام و طواف گرفته تا سعی بین صفا و مروه و وقوف در
عرفه و حلق و تقصیر اشکار است. با پوشیدن احرام تصمیم می گیریم که اهل سوز
شویم و با خروج از احرام باید ساختن را آغاز کنیم. در طواف اهل سوز شدن را
تمرین می کنیم و از او می خواهیم که این سوز را در ما تداوم بخشد و ساختن
بعد از طواف در گرو حرکت کردن بر مدار و مرکز اوست. در سعی بین صفا و مروه
از سوز و گداز هاجر یاد می کنیم و اهل صفا می شویم و به شکرانه اهل صفا شدن
در مروه با حلق یا تقصیر آماده ی ساختن می شویم و در عرفات به معرفتی می
رسیم که سوز خود را آگاهانه گردانیم و با سوختن عهد و پیمان ساختن را با
خداوند تجدید کنیم. معرفتی که از اعتراف بر گناه و تقصیر حاصل میشود محرک
منبع فیاض مغفرت و رحمت پروردگار است. در عرفات می آموزیم راه و رسم سوختن و
ساختن ایثارگرانه را، می آموزیم که باید اهل عرفات شویم چون الحج عرفه بله
عرفه نوروز حج است و چه روزی باشکوه تر و تازه تر و پربارتر و سازنده تر
از عرفه، عرفه در حج مانند شب قدر در رمضان است و اگر قدر شب قدر دانسته
شود سبب مغفرت همه گناهان می شود.
عرفه
نیر این چنین است و به فرموده پیامبر : یکفر السنه الماضیه و الباقیه گناهان یک سال قبل و بعد را می
پوشاند و بهترین روز سال است چرا که در حدیث دیگر وارد است:"مامن یوم اکثر
من ان یعتق الله فیه عبدا من النار من یوم عرفه" هیچ روزی نیست که بیشتر از
روز عرفه خداوند بندگان را از آتش جهنم آزاد کند.
به
دنبال ماه مبارک رمضان عید فطر و شکفتن و بازگشت به فطرت و به شکلی تولدی
دوباره را برای انسانها شاهدیم و به دنبال روز عرفه، عید قربان و بازگشت به
خویشتن خویش و راه و رسم قربانی و تقرب و نزدیک شدن به خداوند را می
آموزیم. پس عید فطر و عید قربان هر دو به نوعی تولد دوباره ی انسان را رقم
می زنند.
کوتاه
سخن اینکه حج جامع همه ی عبادات است یعنی نماز است، روزه است، زکات است و
رسیدن به مقام قرب الهی است، قربی که در صدق و صفا و وفای ابراهیم و هاجر و
اسماعیل خود را می نمایاند و اگر کسی اهل صدق و صفا و وفا نشود حج نکرده
است. باشد که بتوانیم در روزهای آغازین ذی الحجه اگر چه توفیق انجام این
عبادت بزرگ را با حجاج بیت الله الحرام پیدا نکرده ایم اما دلمان را به خدا
بدهیم و با کثرت عبادات در روزها و شب های دهه ى آغاز ین ذی الحجه و احیاء
روزه ی روز عرفه (روز نهم ذی الحجه) با حجاج بیت الله الحرام همراه شویم و
در روز دهم عیدقربان را عید بندگی و قربانی کردن هر چه که مانع بندگی است
بگردانیم.
مترس از جانفشانی چون طریق عشق می پویی
چو اسماعیل باید سر نهادن روز قربانی
والسلام علینا و على عبادالله الصالحین